صاف نیوز: علیرضا خورشیدنام: محمد محمدسیفی داستان نویس، منتقد و نمایشنامه نویس یزدی، متولد آذرماه سال ۱۳۴۲ است.
وی از سال ۱۳۶۲ در صدا و سیمای مرکز یزد، فعالیت هنری خود در را زمینه نویسندگی آغازکرد و ازسال۶۴ با نوشتن داستان های کوتاه در نشریاتی چون ادبستان، اطلاعات، چیستا و….وارد دنیای نویسندگی شد.
وی در مرکز آموزش فرهنگسرای نیاوران از درس بزرگانی چون جمال میرصادقی، محمود دولت آبادی، خسرو حکیم رابط، رکن الدین خسروی، بهرام بیضایی، قطب الدین صادقی، زنده یاد رضا سیدحسینی و … بهره برده است.
محمد محمد سیفی سال ۶۹ پس از سپری کردن دوران فرهنگسرا برای گذراندن تعهدی که به وزارت فرهنگ و ارشاد داشت به شهر خود بازگشت و در هنرستان هنرهای نمایشی و سینمایی پسران و همچنین هنرستان هنرهای زیبای دختران به تدریس مشغول شد.
با این هنرمند ساکت، آرام و بی ادعا که در طول این سال ها به عنوان داستان نویس و فیلمنامه نویس، خالق آثار گوناگونی بوده و در حوزه نقد و نمایشنامه نویسی نیز دستی بر آتش دارد؛ گفت و گویی انجام داده ایم که می خوانید:

فرهنگی جمال میرصادقی محمود دولت آبادی خسرو حکیم رابط رکن الدین خسروی بهرام بیضایی قطب الدین صادقی رضا سیدحسینی محمد محمد سیفی

نویسندگی را از چه زمانی آغاز کردید و نخستین داستانی که نوشتید، چه بود؟
-من در دوران مدرسه داستان می نوشتم. نخستین داستانی که نوشتم در ۱۵ سالگی و برای کلاس انشا بود، داستان یک پسرک نفت فروش که موضوع آن را از شاگرد یکی از هم چراغ‌های مغازه دایی ام گرفته بودم؛ ولی اولین داستانی که ازمن در یکی از نشریات چاپ شد «آیین پهلوانی» نام داشت که در مجله اطلاعات هفتگی به چاپ رسید، زمانی که من در خدمت سربازی بودم . این اتفاق برای من خیلی خوشایند بود و به من انرژی داد و باعث شد که خیلی جدی‌تر داستان نویسی را دنبال کنم.
دومین داستانی که نوشتم «درشکه چی» بود که آن هم در اطلاعات هفتگی به چاپ رسید . یادم هست که از دفتر مجله یک پاکت نامه به من رسید که توی آن چکی به مبلغ ۲۳۰۰ تومن برای من فرستاده بودند. این اتفاق در میانه دهه ۶۰ من را بیش از پیش تشویق کرد.
پیش از آغاز داستان نویسی به طور جدی، خیلی کتاب می خواندم؛ البته بیشتر کتاب های عزیز نسین، ر-اعتمادی و جلال آل احمد را می خواندم. گمان کنم اگر امروزه رگه‌هایی از طنز در پاره ای از نوشته های من حس می شود تاثیر مثبت خواندن کتاب های عزیز نسین است؛ البته خواندن کتاب‌های عزیز نسین، چون ترجمه شده بود و ترجمه ها، معمولاً نثر خوبی نداشتند، تاثیر منفی بر نوشته‌های من گذاشته بود که بعد از رفتن به دانشگاه و روبرو شدن با نقدهای جدی از سوی اساتید و دانشجویان، سعی کردم بارها و بارها تمرین نوشتن کنم،اگرچه هنوز هم نثرداستان های من بی تاثیر از نویسندگانی که نام بردم نیست، اما دیگران نظر شان این است که به نثری سهل و ممتنع رسیده ام. هرچند به لحاظ ایده و موضوع در داستان نویسی امضای خودم را پیدا کرده ام؛ اما ای کاش آن زمان کسی بود که به من می‌گفت که کتاب‌های بزرگان داستان نویسی ایران مانند؛ گلشیری، احمد محمود، دولت‌آبادی و… را بخوانم تا مراحل ارتقای نثر را زودتر بگذرانم.

سال های پایانی دهه ۶۰ و دوران دانشجویی در فرهنگسرای نیاوران، چه تاثیری بر فعالیت داستان نویسی شما گذاشت؟
-دوران دانشجویی در نیاوران، دورانی بسیار خوب و پربار بود و بدیهی است که حضور اساتید و انسان های بزرگی مانند جمال میرصادقی، خسرو حکیم رابط، محمود دولت آبادی، رکن الدین خسروی، بهرام بیضایی، قطب الدین صادقی و بزرگانی از این دست، تاثیر بسیار مثبتی بر روند داستان نویسی، نمایشنامه نویسی و نوع نگاه من به دنیای پیرامون داشت.
یادم هست در نخستین روزی که با استاد محمود دولت آبادی کلاس داشتیم، ایشان وقتی متوجه شدند یزدی هستم از من پرسیدند که دکتر اسلامی ندوشن را می شناسم و من متاسفانه نمی شناختم!
یک بار هم که استاد دولت آبادی از ما دانشجویان خواسته بودند تا درباره یکی از نویسندگان مطرح جهان، پژوهش کنیم، چون از علاقه من به جلال آل احمد با خبر بودند به من گفتند که درباره جلال آل‌احمد تحقیق کنم. این پژوهش زمینه ساز آشنایی من با استاد حسین مسرت شد که اتفاق ارزشمندی در زندگی من به شمار می رود.
یک بار در همان دوران دانشگاه داستان «آیین پهلوانی» را که در اطلاعات هفتگی چاپ شده بود به استاد جمال میرصادقی نشان دادم؛ برخلاف انتظارم استاد نوشته من را ضعیف ارزیابی کرد و گفت چاپ شدن یک داستان در یک مجله، نشانه خوبی و ارزشمند بودن آن داستان نیست! کمی بعد داستان دیگری نوشتم به نام «سرباز و میله پرچم» که استاد از این داستان خیلی خوشش آمد و برای تشویق یکی از مجموعه داستان های خودشان را به من هدیه داد. اصولا دوران دانشجویی در نیاوران و با حضور مجموعه ای از بهترین اساتید که البته خیلی از این اساتید اجازه تدریس در دانشگاه تهران را نداشتند تاثیر شگرفی بر نوع نگاه و سبک نوشتاری من گذاشت و همواره از آن به عنوان دوران طلایی یاد می کنم!

ارزیابی شما از فضای ادبیات داستانی و داستان نویسان یزدی چیست؟
-خوشبختانه نویسندگان جوان یزدی پتانسیل خیلی بالایی دارند، ولی متاسفانه بیشتر این دوستان، به روز نیستند!پراکندگی داستان نویسان و نبود ارتباط و تعامل بین آنها که به دلیل نداشتن یک تشکل و تجمع مشخص و ثابت هست، مشکل دیگری است که با آن روبه‌رو هستیم.
تنگ نظری و انتقاد پذیر نبودن نیز به رشد و پویایی ما و به ویژه داستان نویسان جوان ضربه می زند؛ البته شاید بتوان گفت که تنگ نظری، یک شاخصه همگانی در جامعه و در بین همه رشته های هنری باشد، ولی این تنگ نظری در جامعه هنری یزد نسبت به سایر جاها بیشتر است!
عیب دیگری که در داستان نویسان جوان وجود دارد شتابی است که برای چاپ نخستین داستان های خود در قالب کتاب دارند، یعنی نویسندگان نوقلم می خواهند یک شب ره صد ساله را بپیمایند که متاسفانه بعضی از نهادها برای مطرح شدن سیاست ها و اهداف خود با سفارش دادن موضوع و داستان به این عزیزان، زمینه این کار را برای آنها فراهم می کنند که این رویکرد برای رشد و پرورش درست و اصولی نویسندگان جوان خوب نیست! بیشتر کتاب هایی که این گونه به چاپ می رسد، بازاری ندارد و خود نویسنده مجبور می شود به بهانه های گوناگون آن را به دوستان و آشنایان هدیه بدهد. این کتاب ها بدون آنکه یک بار هم خوانده شود در گوشه کتابخانه خانه ها خاک می خورد!
بنابراین دست اندرکاران و متولیان فرهنگ و ادب و هنر، باید زمینه ای را فراهم کنند تا خیلی از نویسندگان نوقلم یزدی را بشناسند و آنها را به صورت اصولی و ریشه ای آموزش بدهند که اگر چنین شود ادبیات داستانی یزد آینده درخشانی خواهد داشت.در حال حاضر هم نویسندگان خوبی در یزد داریم و آثاری دارند که با تیراژ بالایی چاپ می شود. شاید خیلی ها ندانند نویسنده خوبی به نام هادی حکیمیان در یزد داریم که تاکنون چندین بار برنده جایزه های ادبی ،به ویژه در جشنواره داستان انقلاب شده است. بنابراین می توان گفت که یک آسیب شناسی اساسی نخستین و مهم ترین نیاز فضای ادبیات داستانی استان است، ولی از آن جایی که ادبیات داستانی یزد یک متولی مشخص ندارد، بعید می دانم چنین اتفاقی بیفتد.
گویا برای مسوولان فرهنگی هنری هم مهم نیست، چون کمبود در این زمینه هیاهو ایجاد نمی کند، ولی اگر چند راننده محترم اتوبوس واحد به دلایلی دست از کار بکشند و مثلا مسافران چند ایستگاه را سوار نکنند، به دلیل هیاهویی که پیش می آید، مسوولان بی درنگ دست به کار می شوند تا مشکل را برطرف کنند، ولی گویا آنها نمی دانند که کمبودهای فرهنگی هنری در دراز مدت و در سکوت طولانی مردم و مسوولان چه آسیبی می تواند به پیکره جامعه وارد کند.

با کانون ها و تشکل هایی که در زمینه داستان و داستان نویسی فعال هستند، چقدر آشنا هستید و ارتباط دارید؟
-متاسفانه به غیر از نشست هایی که گویا در حوزه هنری برگزار می‌شود و انجمن «یادداشت نو» از فعالیت تشکل یا انجمنی دیگر که در زمینه ادبیات داستانی فعال باشند خبر ندارم، ولی گویا نشست های دیگری هم در زمینه داستان نویسی برگزار می شود که نویسندگان جوان در آن نشست ها داستان های خود را می خوانند که برداشت و احساس من این هست که هدف اصلی گردانندگان بعضی از این نشست ها، پویایی داستان‌نویسی و رشد داستان‌نویسان یزدی نیست، بلکه در راستای منافع شخصی یا حزبی گروه های گوناگون سیاسی، فعالیت می کنند.

چرا در سطح کشور از نویسندگان یزدی نام و نشان چندانی دیده نمی‌شود؟
– یکی از دلایلش این است که در یزد فضای مناسب برای نقد کارشناسانه آثار نویسندگان نوقلم وجود ندارد و تا هنگامی که فضا این گونه باشد داستان‌نویسی ما پیشرفتی نخواهد کرد. در سطح کلان تر نیز یکی از دلایلی که آثار نویسندگان ایرانی ترجمه نمی شود، این است که بیشتر داستان های ایرانی از سبک و شیوه کلاسیک پیروی نمی کنند، یعنی نوشتن به شیوه ارسطویی! متاسفانه جریانی ویرانگر در هنر داستان نویسی این سرزمین ریشه دوانیده و مانند شعر که به اصطلاح هر پلکان نویسی! داعیه سرودن شعر نو را دارد در داستان نویسی نیز به ویژه بعد از رمان های عباس معروفی، شبه نویسندگانی ظهور کرده اند که اساس نوشتن را بر این گذاشته اند؛ گنگ و مبهم نویسی و رفتن به سوی سبک هایی که بیشتر زیر مجموعه جریان سیال ذهن است ، در حالی که ما در ایران هنوز در حال گذر از دوره رئالیسم در داستان نویسی هستیم با آثاری روبرو می شویم که ناگهان به سمت مثلاً پست مدرنیسم پرش کرده اند؛ بعضی از دوستان جوان ما به اشتباه گمان می کنند اگر حجم داستان شان را کم کنند، داستانی مینی مال نوشته اند؛ در صورتی که کوچک ترین نشانه ای از روح و اندیشه مینی مال در آثارشان به چشم نمی خورد. نکته دیگری که شماری از نویسندگان از آن غافل هستند، شناخت مخاطب شان است. ما قرار نیست تنها برای شماری نویسنده و منتقد بنویسیم که مدام به سراغ سبک هایی (خیلی از این سبک ها در گذر تاریخ به فراموشی سپرده شده اند) غریب و نامانوس با فرهنگ ایرانی می رویم و مسلم است که سبک و محتوا باید مکمل هم باشند، اما نویسنده هایی که با این شیوه می نویسند، در واقع داستانی عجیب الخلقه ای را می آفرینند که تنها هدفش مرعوب کردن است، نه جذب کردن مخاطب عام! اصولا این دوستان وقتی سخن از مخاطب عام به میان می آید آن را با ابتذال هم ردیف می دانند و این نگرش سرآغاز فاصله و جدایی میان نویسنده و مخاطب است.
پیشنهاد من برای رشد و پویایی داستان نویسی و مطرح شدن در سطح کشور، برپایی کارگاه های فصلی آموزش داستان نویسی است که زمانی در بسیج هنرمندان هم راه اندازی شده بود. در کنار این کارگاه تشکیل یک گروه تلگرامی برای خواندن آثار نویسندگان جوان و نقد و راهنمایی آنها نیز می تواند سودمند باشد.

دیدگاه شما درباره کتاب صوتی یا pdf شده در فضای مجازی چیست؟
-فایل های صوتی و pdf شده که داستان ها را در اختیار خوانندگان قرار می دهند خوب هستند، ولی به نظر من اینها بیشتر مانند یک مُسکّن عمل می کنند! ما باید حساب ویژه‌ای روی داستان و داستان نویسی باز کنیم، باید زمینه ای فراهم شود تا فرزندان ما از همان آغاز دوران دبستان و حتی پیش دبستانی با داستان و داستان خواندن و لذت مطالعه آشنا شوند. تا زمانی که این اتفاق نیفتد ادبیات داستانی ما پیشرفت نمی کند.
کودکان ما باید عظمت داستان و داستان نویسی را درک کنند. آنها همان گونه که با ستارگان سینما و چهره های ورزشی آشنا می شوند،نویسندگان و داستان های خوب و ارزشمند کشور را نیز بشناسند.

با کدام یک از داستان نویسان یزدی بیشتر نشست و برخاست و تعامل دارید؟
-با آقای جلال توکلی و وحید حسنی در بعضی از جشنواره ها همراه بودم و با آقای محمدرضا کلانتری سرچشمه و حکیمیان و امیرخانی هم تعامل دارم و از نظرات خوب شان بهرمند می شوم.

نخستین کسی که داستان های شما را می خواند کیست؟
-همسرم؛ اوایل بیشتر تعریف می کرد؛ ولی در طول سال ها زندگی مشترک، به یک کارشناس تبدیل شده که نقدهای آتشینی هم می کند و در بیشتر موارد هم درست می گوید.

جدیدترین نوشته شما؟
-داستان کوتاه «سینما دژبان» که سال ۹۷ در جشنواره ملی داستان کوتاه «وله زیر» اردبیل در بخش داستان های فارسی زبان مورد تقدیر قرار گرفت.
به تازگی هم سرگرم کار روی جلد دوم کتاب «فراتر از ابدیت» هستم که داستان هایش برگرفته از خاطرات ۱۰ جانباز قطع نخاعی است، ضمن اینکه نوشتن رمان «گل سرخ و سیم خاردار» را که فیلمنامه اش را سال ها پیش نوشته بودم در دستور کار خود قرار داده ام.

به نظر شما مهم ترین اصلی که در آموزش داستان‌نویسی به جوانان علاقه مند این رشته باید گفت، چیست؟

-مطالعه، مطالعه و مطالعه. خواندن آثار نویسندگان خوب جهان و ایران و البته بیشتر داستان های نویسندگان خوب ایرانی، مانند: گلشیری، احمد محمود، دولت آبادی و از نویسندگان جدید، آثار مصطفی مستور، حبیب احمد زاده و گلی ترقی را پیشنهاد می کنم.
آثار نویسندگان جهان ممکن است در ترجمه دارای نثر خوبی نباشند، بنابراین اولویت را به آثار نویسندگان خوب و مطرح ایرانی می دهم. مطالعه باعث گسترش دایره واژگان نویسنده می شود، انبانش را پر می کند تا بتواند به وقت نیاز از آنها بهره ببرد و پس از مطالعه هم توصیه و پیشنهاد من نوشتن است و نوشتن و نوشتن.