به گزارش پایگاه خبری صاف نیوز، سیدرضا اورنگ تحلیلگر سینما، منتقد و فعال رسانه ای در کانال تلگرام شخصی خود نوشت: شاه، مغرور و سرخوش از آخرین جهانگشایی به قصر پر طمطراق خود بازگشت. گروه خونریز، بله قربان گو در پی اش روان بودند. شاه بر بلندای تخت جواهر نشان خود نشست. پاهای اش را روی هم انداخت. لکه های خون بی گناهان، هنوز بر چکمه های له کننده اش هویدا بود. نگاهی به افراد فریب خورده خویش انداخت و فریاد زد: امروز من شاه جهانم… جهان زیر گام های سنگین من به خود می لرزد… زمین و زمان در ید قدرت من است…
جنگاوران سفاک اش فریاد پیروزی سر دادند.
شاه مغرور خنده ای مستانه زد و غریو بلندی کشید: بروید خوش باشید و شادی کنید. لبان تان را با شراب آشنا و شکم خود را از طعام پر کنید.
مهمانی به پایان رسید. همه در خوابی مستانه فرو رفتند. شاه در بستر خویش چون کودکی به خواب رفته بود . انگشت به دهان و شمشیر به دست داشت. ناگهان از جا برخاست و از درد فریادی گوش خراش کشید… ملازمان خود را به اتاق ولی نعمت رساندند. شاه چون ماری زخم خورده بر خود می پیچید. درد به تمام وجودش چنگ انداخته و بند بند وجودش را از هم می گسیخت.
پزشکان را بی درنگ بر بالین اش حاضر کردند. طبيبان آنچه دارو در چنته داشتند به خورد جهانگشای بیمار دادند، افاقه نکرد. درد هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد. شاه فاتح و مغرور دندان به بالش گرفته و چنگ بر بستر می زد. در عرض چند ساعت، هیکل مهیب پادشاه جهان، چون گرسنگان، تکیده شد.
چشم خونرنگ اش به زردی گرایید. پزشکان از مداوای درد بی درمان عاجز شدند.
پادشاه که مرگ را نزدیک تر از رگ گردن به خویش می دید، آنچه در توان داشت جمع کرد تا از جا بلند شود، ملازمان خواستند زیر بغل اش را بگیرند، با فریاد آنان را دورکرد: هیچ کس حق ندارد زیر بغل مرا بگیرد! من شاه جهانم، صاحب زمین و زمان.
روی تخت به زور نیم خیز شد. فرماندهان و ملازمان گردش حلقه زدند، در حالی که اشک ریخته و وایلا می گفتند.
شاه نگاهی به آنان انداخت، سپس با صدایی خفیف گفت: من کیستم؟ همه فریاد بر آوردند: دلاور روزگار… شاه جهان… صاحب زمین و زمان! شاه گفت: من شاه جهان نیستم، مرگ سلطان جهان است. من بنده ای از اسیران مرگم. آنچه در این سالیان دراز به دست آوردم، در مقابل آنچه مرگ در دست دارد هیچ است.
فرمانده لشگر فریاد برآورد: این عدالت نیست، شاه جهان، رنجور و بیمار جای تخت پادشاهی بر بستر بیماری بنشیند!
شاه نیمچه فریادی زد: این عین عدالت است، تاوان بی عدالتی من به عدالتخواهان است. این را بگفت و بمرد.
سید رضا اورنگ
منبع: @nasrodinmolla